skip to main
|
skip to sidebar
Ba Man Sanama
Thursday, March 4, 2010
بلاهت
زیبایی چشمانت
از درون من بیرون است
زیبایی چشمانت
نجات دهنده من
میان بلاهت و خداست
Sunday, February 21, 2010
مسافر
سر برخاک
نگاه بر آسمان
و یاد درگذشته...
در کوچه های خیالش
گذر می کرد
تمام شب را
دوباره بیدارمانده بود
دلش پر از عشق بود
وزیبایی صبح
خواب را از دیدگانش دزدیده بود
پیش از انکه سحر شود
نگاهی به انتها انداخت
بلند شد
ورفت
Tuesday, February 9, 2010
غم چشمانت
کوزه گر زندگی
گل مرا
از غبار غم چشمان تو ساخت
همان نگاه اول
همان پایان آخر من بود
که خرد خرد
روزگار من شد
تا در غم چشمانت
دوباره گل شوم
Thursday, February 4, 2010
عرق می کنم
عرق می کنم
نه از تب
از شرم اینکه بدنم جنگ را باخته
عرق می کنم
نه از سرما
از شرم اینکه به گرما وابسته ام
عرق می کنم
نه از ضعف
از شرم اینکه انسانم و خدا نیستم
عرق می کنم
...و هذیان می گویم
Monday, January 18, 2010
الهه ی شب
روزها ستاره ها را از زیر سنگها پیدا می کرد
وقتی که شب می شد
از عقربه های ساعت بالا می رفت
وبا دست هایش ستاره ها را در آسمان می چید
وچند ستاره به زیر بالشت خود می گذاشت
تا آسمان خوابش پر از ستاره باشد
Sunday, January 17, 2010
شاید امشب
شاید امشب بروم
دلم اما دیری است
که ازینجا رفته
دیگر اما همه چیز
با همه کس
دیگر اما هیچ چیز و هیچ کس
میهمان من نیست
مدتی است که تو را
با حصیر همه چیزم
داده ام من به زمستان وبهار
از همین بود دلم نیز نماند
شاید امشب بروم
Saturday, January 2, 2010
صدای نگاهت
درونم پر از صدا بود
وقتی به آرامش نگاهت خیره می شدم
وآرام آرام صدای نگاهت مرا به درون می برد
برونم پر از نگاه بود وقتی به درون صدای تو می رفتم
و آهسته آهسته نگاهت را صدا می کردم
به زیر بارشبها
دوباره این صدا را دفن خواهم کرد
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)
Blog Archive
▼
2010
(14)
▼
June
(1)
مادر
►
May
(4)
►
April
(1)
►
March
(2)
►
February
(3)
►
January
(3)
►
2009
(11)
►
October
(1)
►
September
(2)
►
July
(4)
►
June
(2)
►
May
(1)
►
January
(1)
►
2008
(9)
►
November
(3)
►
August
(1)
►
July
(4)
►
March
(1)
►
2007
(9)
►
December
(2)
►
November
(1)
►
September
(6)
About Me
MEisAM
View my complete profile