skip to main
|
skip to sidebar
Ba Man Sanama
Sunday, August 17, 2008
سیاهی کجاست؟
سیاهی کجاست؟
بر بال پرنده ها میروم
با کرم خاکی همخانه می شوم
درافق گم می شوم
در خود فرو می روم
...من سیاهی را نمی بینم
!شاید کور شده ام
چشمانم را می بندم
...و می بینم که سیاهی همه نور است
Wednesday, July 16, 2008
میلاد تو
میلاد تو
سال نوات
در کنارگذشته
چون شاخه های درختی باد
که افقهای تازه را هدف می کند
و ریشه هایش
دوردستهای تاریکی ها را
...به میوه های شادی میرساند
نقطه تکین
نقطه تکین
این رشته افکار بر گردن خود
من خود تنیده ام
تا روز و شب در نگاه آرزوهای من یکی است
وین وحشت و هراس
از رفت و آمد لحظه ها
روح تکیده مرا
در کالبد زمان
...بی چاره کرده است
تو نقطه تکین معادله منی
دیگر از نوسان
در محور ایکس ها خسته گشته ام
تا درنگاه تو بی نهایت شوم
...دست مرا بگیر
ربایش چشمانت
ربایش چشمانت
خروش و غرش طوفانها
خشم تمام آتشفشانها
لرزش همه زمین لرزه ها
جوشش تمام سیلابها
راز همه کهکشانها
...در ربایش چشمان توست
Tuesday, July 15, 2008
خسته ام
خسته ام
در گلدان خشک نفسهایم
گل امید خواهم کاشت
وروزی به خود اجازه خواهم داد
که رو به آینه فریاد کنم
وآن چه رادرخودخفه کرده ام بگویم
که خسته ام
Tuesday, March 25, 2008
می خواستم چیزی بنویسم سخنی از استاد سخن حضرت سعدی بر من گذشت لال شدم
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند"
"از دست تو درپای فتادند چو گیسو
Friday, December 28, 2007
مروارید
امید نمرده است
با من است ولی
انگار سفر رفته است
همه دانه می شوند و من
دانه شنی گمم
همه در خاک می رووند و من
در ته دریای پر تلاطمم
امید نمرده است ولی
روزی می آید از سفر
من را به آغوش می کشد آنگاه
صدف زندگی
میوه ها همه خاک می شوند و من
...همواره تا ابد درم
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)
Blog Archive
▼
2010
(14)
▼
June
(1)
مادر
►
May
(4)
►
April
(1)
►
March
(2)
►
February
(3)
►
January
(3)
►
2009
(11)
►
October
(1)
►
September
(2)
►
July
(4)
►
June
(2)
►
May
(1)
►
January
(1)
►
2008
(9)
►
November
(3)
►
August
(1)
►
July
(4)
►
March
(1)
►
2007
(9)
►
December
(2)
►
November
(1)
►
September
(6)
About Me
MEisAM
View my complete profile